حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

146

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )

آغاز كرد ، ابو جندل مسلمان شده بود از اينرو از كسان خود آزار ميديد ، وقتى سهيل - ابن عمرو او را بديد از پيغمبر تقاضا كرد كه شرايط صلح اجرا شود ، پيغمبر تقاضاى او را پذيرفت و ابو جندل را بمردم قريش پس داد . در آنحال ابو جندل از مسلمانان كمك مى - خواست و پيغمبر او را دلدارى ميداد و ميگفت : " اى ابو جندل صبور باش كه خدا براى تو و ساير ضعيفان راه فرارى پديد ميآورد . ما با اين گروه پيمان صلحى بسته‌ايم و شرايطى به عهده گرفته‌ايم كه آن را نقض نميكنيم . " هيجان مسلمانان مسلمانان از ديدن اين وضع بهيجان آمدند و بعضيشان دستخوش اضطراب و ترديد شدند ، با يكديگر گفتگو ميكردند و حكمت اين پيمان را ميپرسيدند ولى هيچكس جرئت نداشت كه با پيغمبر در اين باب سخن كند ، عاقبت عمر جرئت آورد و به پيغمبر گفت : " مگر تو پيغمبر خدا نيستى ؟ پيغمبر گفت : چرا . عمر گفت : مگر ما مسلمان نيستيم ؟ پيغمبر گفت : چرا . عمر گفت : مگر آنها مشرك نيستند ؟ پيغمبر گفت : چرا . عمر گفت : پس چرا در كار دين خود اين خفت را تحمل كنيم ؟ پيغمبر هيجان و تندى او را با حكمت و سداد فرو نشانيد و گفت : " من بنده و فرستاده خدايم ، با فرمان او مخالفت نميكنم و او نيز مرا تباه نخواهد كرد . " پس از آن پيغمبر كسانى را كه در حكمت پيمان دچار ترديد بودند بملايمت سرزنش كرد و راه مدينه گرفت . پيمان حديبيه آرامشى براى مسلمانها بوجود آورده بود زيرا از طرف